تبليغاتX
کوچولو نویسی های یک ماهی گیر ...

کوچولو نویسی های یک ماهی گیر ...

+ نوشته شده در  2009/4/12ساعت 22:48  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

«گاهی وقت ها آنقدر می دویم

که یادمان می رود خط پایانی هم هست

عکس تزیینی است !

 

+ نوشته شده در  2009/1/9ساعت 16:7  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

 مرد ماهیگیر ...

در سکوت تیره رنگ نیمه شب  

نور یک فانوس سو سو می زند

آسمان صاف است و دریا مهربان

مرد ماهیگیر پارو می زند

ماه از برج بلند آسمان

نقره می پاشد حریر آب را

آسمان در سینه پهناورش

قاب می گیرد گل مهتاب را

در میان قایقی ،جاشوی پیر

می رود تا دور دست آبها

چشمهای خسته اش را همچنان

دور می دارد زشهر خوابها

خسته دل ،اندوهگین ،پارو زنان

مرد جاشو رو به دریا می کند

شروه ای جانسوز می خواند زدرد

با شب تاریک نجوا می کند :

((کاش می شد پر زماهی تور من

آه اگر امشب خدا یاری کند

بخت ، این بخت سیاه تیره رنگ

من ماهیگیر را یاری کند

من همین فردا برای  ((ماندنی ))

جفت کفشی ،ژاکتی نو می خرم

سینه پهلو کرده ((فاطو ))دخترم

صبح فاطو را به دکتر می برم

چادری گلرنگ و پر نقش و نگار

هدیه می گیرم به ((زینو )) همسرم

((ماندنی )) را می فشارم در بغل

بوسه می پاشم بر روی دخترم ))

باز شب طی می شد و جاشوی پیر

درد دل می کرد با تاریک شب

ماه کم کم بی صدا پا می کشید

از میان کوچه های باریک شب

باز هم مثل همیشه صبح شد

تور ماهیگیر ما کاری نکرد

بخت ، این بخت سیاه تیره رنگ

مرد ماهیگیر را یاری نکرد

باز شرم و باز دستان تهی

باز صبح و ساحل چشم انتظار

مرد ماهیگیر پارو می زند

رو به سوی بندر امیدوار

شعر از علی هوشمند - ۱۳۶۸   

+ نوشته شده در  2008/10/19ساعت 19:17  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

اس ام اس به خدا حاصل یک اس ام اس بازی آخر شب است بین من و یک ناشناس !

او سئوال کرد :«میخوام به خدا اس ام اس بدم . شمارشو بلدید ؟»

من جواب دادم: «سئوال سختی کردید هر چه فکر می کنم جوابی پیدا نمی کنم !»

او دوباره گفت:« ممنون که فکر کردید.دلم برای خدا تنگ شده!دارم دیونه میشم از دست این دنیا!»

من دوباره جواب دادم  : «بیشتر فکر می کنم...»

دوباره گفت  :«بخاطر من خودتون رو اذیت نکنید!ارزش ندارم...»

من این بار جواب ندادم!

من به سئوالش جواب دادم:« الان (سحر) بهترین موقع برای بی پرده حرف زدن با خداست. نیازی به اس ام اس  زدن هم نیست ...»

و او گفت :«متشکرم از اینکه کمکم کردید.دعا کنید من بشم همونی که خودش میخواد ...»

 

+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 14:55  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

دریا جواب بده !

چه کردی با جوانی پدرم ؟

تبصره: دادگاه نهایی همین جاست و هیچ دادگاه تجدید نظری تشکیل نخواهد شد

+ نوشته شده در  2008/8/16ساعت 12:2  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

با مدرسه کالو جمله بسازید،

تبصره:به انشاها نمره داده نمی شود ،حتی شما دوست عزیز!

 

+ نوشته شده در  2008/8/1ساعت 22:51  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

چه  شود

طنز ۱۰۰شبه

کار مشترک مهران مدیری و فیروز کریمی !

تبصره :حجازی می تواند مدیر فنی باشد

+ نوشته شده در  2008/7/27ساعت 8:38  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

فرمانده : این جا میدان تیر است

شوخی نکنید

و گرنه خودم می کشمتان !

+ نوشته شده در  2008/7/25ساعت 0:11  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

وقتی آب شهر قطع می شود

مردمان شهر به یاد آب معدنی می افتند

مردمان شهر ! لطفا اینطور به یاد من نباشید !

+ نوشته شده در  2008/7/19ساعت 11:46  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

آسمان وقتی دلش می گیرد

گریه می کند

برایش هم فرقی نمی کند

اینجا " بندر دیر " باشد یا "تهران "!

پ.ن ۰۱:کوچولو نویسی  سفر به تهران۱

پ.ن ۰۲: "بندر دیر " بزرگترین بندر صیادی ایران که از قضا شهرما هم است !

+ نوشته شده در  2008/7/16ساعت 12:42  توسط عبدالمحمد شعرانی   | 

 
http://feeds.feedburner.com/http/feeds2feedburnercom/dayyertashbad